|
ღ♥ღ مجید اخشابی عشق من ღ♥ღ |
|
برای تو ...واسه عشقت ... واسه شب گریه هام |
سلام دوستان عزیزم همانطور که میدانید مجید اخشابی علاوه بر اینکه یک خواننده و آهنگساز بسیار بی نظیر است یک سخنور بسیار تواناست امروز قصد دارم گزیده ای از سخنان زیبای مجید اخشابی عزیز را برایتان بگذارم تا با خواندن آن لذت ببرین البته در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:4 توسط فائزه |
دوستان عزیزم همانطور که میدانید مجله دنیای زنان در شماره تیر ماه با مجید اخشابی مصاحبه کرده است دوستانی که میخواهند این مصاحبه را ببینند به ادامه مطلب بروند در ضمن اگر مصاحبه ای را با مجید اخشابی عزیز ندارید و دوست دارید که داشته باشید در قسمت نظرات بنویسید که در صورتی که داشتم براتون میزارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:18 توسط فائزه |
23:49 دیشب می خواستم بخوابم برای آخرین بار شبکه های تلویزیون را شروع کردم به بالا رفتن : 1-2 – 3 خشکم زد کنترل از دستم افتاد و همونجا اشک توی چشمام جمع شد آخه بعد این همه مدت ، درست 119 روز بود ندیده بودمش ، بعد کلی بهت ... راه نداره به دل من هر کسی ؟ ولی تو به دل من راه داری! . . . . چه احساسی مرا بیشتر می کرد وقتی صدایت را شنیدم ؟ . چقدر متانت چشمهایت ستودنی ست و من چه تنها غرق صدایت بودم ؟!!!!!!!!! ستودنی نیست ؟ پس من چرا به پرستش نگاهت سوگند می خورم ؟ . . . وای چقدر منتظر ! نیستی ، دیدنت را دریغ می کنی ... . سحر زکریا ، ابوالفضل پورعرب ، امیر نوری نمی توانند جایت را پر کنند . . . هیجان انتخاب شماره های مثلث طلایی کمک نکرد فراموشت کنم ! گفتم که از تو چی مونده باقی ؟! هیچی جز عشقت از من باقی نمونده ! خاطره ی آبی دیا شدم ! و تو خاطره ی تمام شب ها و روزهایم شدی ! چشمات یه دنیاست واسه من ............... از تو نوازش ازمن تماشا !؟ چه نوازشی وقتی نیستی ، فقط نگاه می کنم از دور تورا از پشت شیشه ی زمخت تلویزیون ! روزت مبارک مجید من !!! ای کاش آخر برنامه فرصتی باشد که دوباره ببینمت ! سردار را می خواهم چه کار ؟ عشقم را نشان دهید ! لبخند سنگین وارت بی اختیار مرا دیوانه می کند و کمی نه زیادی اشک می ریزم ! . . . لحظه ها چه بی تابند برای نمایاندنت ! . . . درود خدا بر پیامبر سرنوشتو سرزنش نمی کنم شاید خودمو ... و شاید نگاه قشنگتو .... . . . . . انگار آخر برنامه فرصتی نشد که دوباره ببینمت ! و منی که دیگر نمی خواستم بخوابم !









+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:38 توسط فائزه |
سلام به همه ی دوستای خوبم می خوام یه عکسم امروز هدیه بدم به تمام دوست داران مجید ، ایشاالله که خوشتون بیاد ! تا بعد .... خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:5 توسط فائزه |
سلام چطورین یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره بابا میدونم عيدی ندادم بهتون ! خب الان میدم . رو لینک زير کليک کنید دیگه !!!! کوهنوردی در شبی تاريک و برفی از کوه سقوط کرد و در بين زمين و آسمان طنابش به مانعی گير کرد و معلق ماند . در اين هنگام با صدای بلند از خدا کمک طلبيد . ندا آمد : آیا به خدا اعتماد داری ؟ گفت : آری . ندا گفت : پس طنابت را باز کن !!! کوهنورد با ترس طنابش را محکم تر از قبل چسبید !! هنگام صبح ، وقتی جنازه اش را پیدا کردند ، دیدند در یک متری زمین یخ زده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:50 توسط فائزه |
زیباترین بهارم با تو بودن شد
سایه ی احساسم رنگ تو را گرفت
و اکنون آرزویم افسونگری نگاه بی بهانه ی توست ![]()
بهارم عیدت مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:33 توسط فائزه |
اگه می خواین عکس هارو ببنید رو ادامه مطلب کلیک کنید قول میدم تا حالا ندیدینشون ![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:38 توسط فائزه |
چرا کسی نیومد تولد مجیدو تبریک بگه ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:7 توسط فائزه |
تحفه ای یافت نکردم که تقدیم تو کنم یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو ![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:42 توسط فائزه |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:27 توسط فائزه |
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را برای پرستش ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:38 توسط فائزه |
تنهاییم فقط با صدای تو پر می شود تنهاییم تا رسیدن همه ی دست های عالم به هم تا رسیدن همه ی انتظارها به یک آمدن تا رسیدن من به تو تنها با صدایت پر می شود تنهاییم فقط با صدای تو پر می شود بگذار کنار صدایت نفس تازه کنم بگذار با صدایت خورشید ببافم بگذار با رؤیا بیامیزم صدایم بگیرد بغض کنم گریه کنم ای سکوت سرشار از زندگی نزدیک تر بیا تنهایی با تو نیز خوشست .........
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:30 توسط فائزه |
| ||||||