|
ღ♥ღ مجید اخشابی عشق من ღ♥ღ |
|
برای تو ...واسه عشقت ... واسه شب گریه هام |
سه شنبه 5 شهریور 1387 روزنامه ی نسل جام جم مصاحبه ای با آقای اخشابی به عمل آورده که من متن این مصاحبه را برایتان قرار می دهم . حالا او كاملا شناخته شده است . مجيد اخشابي خوانندهاي كه اين روزها به يكي از مدعيان اصلي تيتراژهاي تلويزيوني تبديل شده. صداي دلنشيني كه تهيهكنندهها به راحتي نميتوانند از كنار آن بگذرند. اما هر چقدر كه او به چاشنيها و تبصرههاي كارياش، در موسيقي مسلط است؛ در زندگي روزمره دچار تفاوتهاي فاحش است . زندگي مجيد اخشابي قوانين خاص خودش را دارد. يكي از آنها ساعت خواب اوست. زماني كه همه خواب هستند، او در استوديو يا دفتر كارش مشغول است و موقعي كه شهر شلوغ است، او در رختخواب، اما او معتقد است كه اين رفتارها در خوانندگان يك امر طبيعي است: «خوابيدن تا لنگ بعدازظهر، جابهجايي هر روزه وقت ناهار و شام، بيخوابيهاي مكرر استرس شغلي فراوان، عجله و تاخير هميشگي نگرانيهاي مربوط به اجرا و مسائلي از اين قبيل البته در خوانندگان مختلف و بر حسب خصوصيات اخلاقيشان كم و زياد است.» او در مورد ساعت خوابش هم ميگويد: «ساعت مشخصي ندارد . زودترين وقتش 5/1 يا 2 نيمهشب است و ديرترين وقتش 10 صبح.» وقتي از او در مورد علت شب بيدارياش پرسيديم، جواب داد: «در شب آرامش ناخودآگاهي به دست ميآيد . شب رازانگيز است. خداوند در شب همه را به اين سكوت دعوت كرده و سكوت هم آغاز فكر است. ما مجبوريم كه از اين سكوت استفاده كنيم . به نوعي يك دوپينگ محسوب ميشود. اگرچه در آن موقع خستگي فكر را آزار ميدهد، ولي در اين گير و دار معمولا ما يك چيزي درميآوريم و ساختههايمان هم اغلب در شب اتفاق ميافتد. البته به اين نكته اعتقاد دارم كه نبايد نظمي را كه خداوند قرار داده به هم بريزيم. شبهايي كه ساعت 2 يا 3 ميخوابم، ميتوانم از ته مانده انرژي شب استفاده كنم. ولي وقتي سپيده بيرون زد، ديگر نميتوانم با آن، خوب خستگي در كنم.» او در مورد خواب ديدنهايش هم ميگويد: «قديم زياد خواب ميديدم. اتفاقا خودم هم دوست دارم زياد خواب ببينم، اما الان آنقدر وقتم كم است و خستهام كه در خواب هوش وحواس باقي نميماند. بعضي وقتها حس ميكنم كه همين ديشب يك خوابي ديدم ولي اصلا يادم نميآيد.» از او پرسيديم كه تا حالا خواب كنسرتهايش را ديده يا نه؟ گفت: «مگر خواب قحط است؟» حدود ساعت يك و نيم بعدازظهر بود كه به دفترش آمد. فقط نيم ساعت تاخير! خندهكنان ميگويد: «من تاخيرهايم بيشتر از نيم ساعت تا يك ساعت نيست؛ ولي بعضيها هستند كه تاخيرهايشان يكي دو روزه است» بعد از نشستن پشت ميزش گفتگوي متفاوت خودمان را شروع كرديم. البته با شناختي كه از مجيد اخشابي داشتيم، ميدانستيم كه فقط او طاقت شنيدن سوالهايي متفاوت و البته خارج از چارچوب كارياش را دارد . سوالهايي كه بعضي از آنها هيچ دخلي به موسيقي نداشت. ولي با اين همه باز هم خواستيم از متن به حاشيه بياييم. از او درباره تمرينهاي موسيقايياش پرسيديم: «تمرينات موسيقي خوانندهها شخصي است؛ آماده نگه داشتن حنجره به لحاظ توان و قدرت صوتي، تمرين در ظرايف صدا ازجمله تحريرها، ادوات و فنون آواز و پرورش گوش. البته اين كارها را قبلا خودم انجام ميدادم، چون خودم موزيسين هستم و دقت گوشم در حدي است كه يك سنتور را به بهترين وجهاش كوك ميكنم. من قبل از اين كه خوانندگي پاپ كنم، نوازنده سنتور بودم و براي تمام بزرگان موسيقي سنتي نوازندگي كردم. به خاطر اين، خيلي از كارها را قبلا انجام دادهام. آنچه الان هست، حفظ حنجره است كه اين كارهم به نوبه خودش كار سختي است.» درباره اين سختيها ادامه ميدهد: «بايد مراقب باشي كه سرما نخوري. مراقب باشي كه حساسيتهاي فصلي دامنگيرت نشود. هميشه بايد آماده باشي و هيچ بهانهاي براي آماده نبودن پذيرفتني نيست. خصوصا در اجراهاي متعددي كه گاهي به 4 اجرا در روز هم ميرسد، بايد اين فشار را تحمل كنيم . به توصيه پزشكان، يكي از استراحتهاي خوب براي من، حرف نزدن است.» خنديد و گفت: «اما متاسفانه همين حالا هم دارم اين توصيه را نديده ميگيرم.» از او درباره رژيم غذايياش پرسيديم كه آيا اصلا چنين چيزي در برنامه زندگياش وجود دارد يا نه؟ «يك قاعده كلي وجود دارد؛ اين كه بايد از محركات پرهيز كنيم. تندي، شوري، غذاها يا مايعات خيلي داغ يا خيلي سرد. براي من، آن چيزي كه خودم امتحان كردهام و فهميدهام كه روي صدايم تاثير بد ميگذارد، سرماست. مثلا آب اگر خيلي سرد باشد، اذيتم ميكند، حتي در تابستان. اگرچه نوشيدن آب سرد، در هواي گرم براي هر كسي يك لذت است، ولي ما اگر اين كار را بكنيم، بايد اقلا يك هفته از دنياي خوانندگي خداحافظي كنيم. خوردن چاي خيلي داغ و غذاهايي كه ادويهجات تند دارند يا ترشيجاتي كه اسيدهاي زيادي دارند، همين طور است. البته اينها فقط به خوانندهها برنميگردد . همه بايد رعايت كنند . اگر كسي زياد ترشي بخورد ، اگر روي حنجرهاش اثر نگذارد، روي معدهاش اثر ميكند. اگر كسي ادويهجات زياد هم بخورد، همين طور ممكن است اعصابش تخريب شود. اينها چيزهاي خاصي نيستند. ولي به هر حال بايد رعايت شوند. بهترين چيزي كه حنجره را سر و سامان ميدهد، خواب خوب و منظم است كه متاسفانه ما خيلي وقتها از چنين نعمتي محروميم. پرهيزهاي آنچناني كه مثلا من خورش قرمهسبزي نخورم يا آبگوشت حس حنجرهام را خراب كند يا اگر پيتزا بخورم، تحريرهايم به رنگ فلفل دلمهاي درميآيد و اين جور حرفها كه بعضي ميزنند، به نظر من زياد زيبنده خوانندهها نيست. » مجيد اخشابي درباره اين كه از كدام بيماري خطرناك حول و حوش خوانندهها ميترسد ، جواب داد « معلوم است؛ سرماخوردگي. در واقع سرطان دمدستي خوانندگان، همين سرماخوردگي است. بعضي وقتها يك خواننده سرما ميخورد و يك ماه نميتواند، بخواند. ولي گوش و چشم شيطان كر، موقعي كه سرما ميخورم، حنجرهام از دست نميرود. ميتوانم بخوانم ولي تحركات حنجرهام كم ميشود كه آن هم با تجويزهاي پزشكان، خدا را شكر، برمي گردد » پرسيدن سوالهاي نامربوط از كسي مثل اخشابي، سخت است، اما مجيد اخشابي روبهرويمان نشسته بود. به همين خاطر پرسيدم؛ اولين دفعهاي كه احساس كرده كه پيشانياش بلندتر شده و موهايش ريخته ، چه كار كرده: «حقيقتش نگران نشدم و اصلا يادم نيست كي بود . چون فكر كردم كه آخرش قرار است مثل پدرم بشوم . ريزش آنچناني هم نيست، هميني كه ميبينيد . پدرم 67 سال از خدا عمر گرفت و تا آخر عمر هم موهايش را داشت. من هم اگر مثل او باشم، راضيام . توجهي هم بهش نمی کنم» هيچ موقع حسرت نخوردهام كه قد 174 سانتيمتري من 190 تا باشد . اگر يك ذره بلندتر از اين ميشدم ، اصلا شاكي ميشدم . به نظرم خداوند بزرگترين طراح است و مثلا اگر كسي دماغش را عمل كند، حتما آن را خرابتر ميكند . همين آقاي... به نظرم قبل از عمل بيني قيافه بانمكتري داشت. هر چه خدا داده بايد همان را قبول كرد . اصلا من نميتوانم به دماغم بنازم كه اي جماعت بياييد و تماشا كنيد . هميشه اجسام گرانقيمت را ميپوشانند . ولي اجسام بيارزش در لحظه اول رويت ميشوند. اگرچه ظاهر انسانها نشانه باطنشان است ، ولي اگر كسي خودش را مثل عروسك درآورد، نميشود گفت كه تمام محسنات را دارد» از مجيد اخشابي درباره رابطهاش با روانپزشكها هم سوال كرديم: « اگر بيادبي نباشد، چندان اعتقادي ندارم تا موقعي كه آدم به خودش مسلط باشد و قوه تشخيص را از دست نداده باشد و بتواند خوب فكر كند، به نظرم نيازي به روان پزشك ندارد. الان جوري شده كه طرف، صبحها دير از خواب بلند ميشود ، ميگويد من بايد بروم پيش روانپزشك. طرف با بچهاش تفاهم ندارد يا با شوهرش نميسازد، ميگويد بايد بروم پيش روانپزشك. ميخورد كه خودش نتواند به اوضاع اطرافش مسلط باشد، درمان روانپزشك نجاتبخش است ، اما اعتقاد دارم كه اگر به مشكلي برميخورم ، اولين كسي كه ميتواند آن را حل كند، خودم هستم.» كتابهاي روانشناسي هم ، آيتم بعدي سوالها بود: «آنقدر كه از مطالعه كتابهاي عرفان و مسائل هنري و فلسفي و فكري لذت ميبرم ، به مباحث روانشناسي ، علاقهاي ندارم. البته من اعتقاد دارم كه در هنر موسيقي، علم روانشناسي را هم بايد ، به خدمت گرفت. من هم تا جايي كه ميتوانم از اين اطلاعات استفاده ميكنم» اما مجيد اخشابي با استرسهاي كارش چه كار ميكند، اين هم براي خودش سوالي است، نه؟ «از موقعي كه كاري را دست ميگيرم براي شروع، تا زماني كه كارم روي آنتن ميرود، نا خودآگاه يك استرسي مرا فرا ميگيرد كه حاصل اين كارم چه ميشود؟ آيا وسواسم به اندازه است؟ آيا كم وسواس به خرج ميدهم؟ وسواسم موجب تخريب كار است؟ و در اين موارد، جز لطف خداوند، هيچ كسي نميتواند كمكم كند. چون بر سر يك چند راهي وحشتناك قرار ميگيرم. كم است، زياد يا به اندازه؟ ممكن است دهها آهنگ ساخته باشي، ولي بازهم در آخري دچار ترديد بشوي كه آيا اين زيباست يا نه؟ مخاطبم ميپسندد يا نه؟ اين استرس معمولا از لحظه قبول سفارش تا انتهاي انجام تعهد وجود دارد. يعني در همه مراحلش پخش است؛ حالا در يك مرحله بيشتر، در يك مرحله كمتر. ممكن است تاثيرش براي شما تاثير فيزيولوژيك خاصي نباشد. در اجرا هم ممكن است از شدت هيجان مردم، دچار هيجان بشوي و هيجانت صدچندان بشود. هميشه از موقعي كه معرفيام ميكنند و مردم اظهار لطف ميكنند تا زماني كه ميروم روي صحنه، لحظات سخت و پراسترسي را تجربه ميكنم. نميدانم عروسها هم همين طوري هستند يا نه؟ وقتي بهشان ميگويند چاي را بياور.» خندهكنان ادامه ميدهد: «البته اين را براي مزاح عرض كردم. مطلب براي همه احتمالا لحظات استرسزايي است. به نظرم، حضور در نظرگاه مردم براي بزرگترين افراد هم نميتواند بيتفاوت باشد. هيچ خوانندهاي نميتواند ادعا كند كه رفتن روي سن برايم مثل قدم زدن در شانزليزه است.» از او پرسيديم كه براي برطرف كردن اين استرس چه كار ميكند: «خب بالاخره تجربه به آدم كمك ميكند. اين شگردي است كه متاسفانه من نميتوانم به شما بگويم. ولي هميشه آفريدگار لحظاتي را كه ميآفريند، خودش نگهباني هم ميكند. اين يك قانون كلي است»
سوال بعدي ما درباره تناسب قد و وزنش بود: «اصولا به اين چيزها اعتقادي ندارم .
به نظرم در اين حد نياز نيست ، ولي زماني كه كنترل رواني فرد به شكلي به هم
كار خوانندگي با آن به كلي فرق ميكند، ولي هميشه لحظات اوليه ورود به 





+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:45 توسط فائزه |
سلام دوستان عزیزم همانطور که میدانید مجید اخشابی علاوه بر اینکه یک خواننده و آهنگساز بسیار بی نظیر است یک سخنور بسیار تواناست امروز قصد دارم گزیده ای از سخنان زیبای مجید اخشابی عزیز را برایتان بگذارم تا با خواندن آن لذت ببرین البته در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:4 توسط فائزه |
دوستان عزیزم همانطور که میدانید مجله دنیای زنان در شماره تیر ماه با مجید اخشابی مصاحبه کرده است دوستانی که میخواهند این مصاحبه را ببینند به ادامه مطلب بروند در ضمن اگر مصاحبه ای را با مجید اخشابی عزیز ندارید و دوست دارید که داشته باشید در قسمت نظرات بنویسید که در صورتی که داشتم براتون میزارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:18 توسط فائزه |
23:49 دیشب می خواستم بخوابم برای آخرین بار شبکه های تلویزیون را شروع کردم به بالا رفتن : 1-2 – 3 خشکم زد کنترل از دستم افتاد و همونجا اشک توی چشمام جمع شد آخه بعد این همه مدت ، درست 119 روز بود ندیده بودمش ، بعد کلی بهت ... راه نداره به دل من هر کسی ؟ ولی تو به دل من راه داری! . . . . چه احساسی مرا بیشتر می کرد وقتی صدایت را شنیدم ؟ . چقدر متانت چشمهایت ستودنی ست و من چه تنها غرق صدایت بودم ؟!!!!!!!!! ستودنی نیست ؟ پس من چرا به پرستش نگاهت سوگند می خورم ؟ . . . وای چقدر منتظر ! نیستی ، دیدنت را دریغ می کنی ... . سحر زکریا ، ابوالفضل پورعرب ، امیر نوری نمی توانند جایت را پر کنند . . . هیجان انتخاب شماره های مثلث طلایی کمک نکرد فراموشت کنم ! گفتم که از تو چی مونده باقی ؟! هیچی جز عشقت از من باقی نمونده ! خاطره ی آبی دیا شدم ! و تو خاطره ی تمام شب ها و روزهایم شدی ! چشمات یه دنیاست واسه من ............... از تو نوازش ازمن تماشا !؟ چه نوازشی وقتی نیستی ، فقط نگاه می کنم از دور تورا از پشت شیشه ی زمخت تلویزیون ! روزت مبارک مجید من !!! ای کاش آخر برنامه فرصتی باشد که دوباره ببینمت ! سردار را می خواهم چه کار ؟ عشقم را نشان دهید ! لبخند سنگین وارت بی اختیار مرا دیوانه می کند و کمی نه زیادی اشک می ریزم ! . . . لحظه ها چه بی تابند برای نمایاندنت ! . . . درود خدا بر پیامبر سرنوشتو سرزنش نمی کنم شاید خودمو ... و شاید نگاه قشنگتو .... . . . . . انگار آخر برنامه فرصتی نشد که دوباره ببینمت ! و منی که دیگر نمی خواستم بخوابم !









+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:38 توسط فائزه |
سلام به همه ی دوستای خوبم می خوام یه عکسم امروز هدیه بدم به تمام دوست داران مجید ، ایشاالله که خوشتون بیاد ! تا بعد .... خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:5 توسط فائزه |
سلام چطورین یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره بابا میدونم عيدی ندادم بهتون ! خب الان میدم . رو لینک زير کليک کنید دیگه !!!! کوهنوردی در شبی تاريک و برفی از کوه سقوط کرد و در بين زمين و آسمان طنابش به مانعی گير کرد و معلق ماند . در اين هنگام با صدای بلند از خدا کمک طلبيد . ندا آمد : آیا به خدا اعتماد داری ؟ گفت : آری . ندا گفت : پس طنابت را باز کن !!! کوهنورد با ترس طنابش را محکم تر از قبل چسبید !! هنگام صبح ، وقتی جنازه اش را پیدا کردند ، دیدند در یک متری زمین یخ زده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:50 توسط فائزه |
زیباترین بهارم با تو بودن شد
سایه ی احساسم رنگ تو را گرفت
و اکنون آرزویم افسونگری نگاه بی بهانه ی توست ![]()
بهارم عیدت مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:33 توسط فائزه |
اگه می خواین عکس هارو ببنید رو ادامه مطلب کلیک کنید قول میدم تا حالا ندیدینشون ![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:38 توسط فائزه |
چرا کسی نیومد تولد مجیدو تبریک بگه ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:7 توسط فائزه |
تحفه ای یافت نکردم که تقدیم تو کنم یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو ![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:42 توسط فائزه |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:27 توسط فائزه |
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را برای پرستش ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:38 توسط فائزه |
تنهاییم فقط با صدای تو پر می شود تنهاییم تا رسیدن همه ی دست های عالم به هم تا رسیدن همه ی انتظارها به یک آمدن تا رسیدن من به تو تنها با صدایت پر می شود تنهاییم فقط با صدای تو پر می شود بگذار کنار صدایت نفس تازه کنم بگذار با صدایت خورشید ببافم بگذار با رؤیا بیامیزم صدایم بگیرد بغض کنم گریه کنم ای سکوت سرشار از زندگی نزدیک تر بیا تنهایی با تو نیز خوشست .........
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:30 توسط فائزه |
| ||||||